11 January 2009

اشتباه حامیان مردم غزه

این روزها عکس های تکان دهنده بسیاری از کودکان و کشته شدگان غیرنظامی مردم غزه دروب سایت ها و روزنامه ها دیده می شود. حتی تلویزیون جمهوری اسلامی حد و مرزهای رسانه ای را کنار گذاشته است و از نشان دادن این تصاویر ابایی ندارد. این همه خون و جسد های سوخته و پاره پاره شده و البته کودکان بی گناهی که درغزه قربانی می شوند حس اعتراض به این کشتار غیرانسانی را درهر فردی برمی انگیزد اما سووال این است که این حس تا کی درافراد برانگیخته خواهد شد؟
به سادگی می توان نتیجه گرفت که بمباران اذهان عمومی با این تصاویر تکان دهنده کمی به صورت غیر طبیعی افزایش یافته است. به این معنی که شاید بینندگان این تصاویر در روزهای اول ماجرا تحت تاثیر قراربگیرد اما ادامه این روند باعث خواهد شد که دیگر دیدن تصویر یک کودک خون آلوده غزه ای به یک عادت روزانه تبدیل شود و این تصویر تاثیر گذاری خود را ازدست بدهد. بزودی بینندگان به راحتی به این تصاویر نگاه می کنند وپس از یک حس همدردی گذرا به زندگی عادی خود ادامه می دهند. ما بزودی می پذیریم که مردم غزه را بصورت جسد ببینم و شگفت زدگی جسد خون آلود و تکه تکه شدن یک انسان در غزه به یک عادت روزانه تبدیل خواهد شد. تا چند روز دیگر وقتی شما به این تصاویر نگاه می کنید به یک هیجان زودگذر ازنوع دیدن فیلم های هالیوودی دست می یابید و همه چیز را فراموش می کنید. قسمت دردناک داستان این جاست که برخی از رسانه ها و افراد برای جلب حمایت بیشتر، تصاویر کشته شدگان سالهای قبل و شاید مردم عراق را چاشنی این نمایش خون و مرگ می کنند.
چنان انفجاراحساسات حامیان غزه آنان را فرا گرفته است که فراموش کرده اند نمایش این تصاویر بزودی امری عادی خواهد شد و فراموش کرده اند پیروی مطلق از احساسات ما را از سنجش های عقلانی دراین ماجرا دور خواهد کرد و با این احساسات کور درحقیقت ما کشتار غزه را به یک خبر تکراری و کهنه ی روزانه تبدیل خواهیم کرد و رهبران حماس را تشویق به خرج کردن خون مردم برای پافشاری در درستی عملکردشان می کنیم.
تجربه در ایران ثابت کرده است بهره برداری از احساسات عمومی به صورت مقطعی دست آورد هایی دارد اما در درازمدت تاثیر خود را از دست می دهد. همانطور که مردم ایران در گذشته از دیدن تصاویر روزانه ی قربانیان فلسطینی درشبکه های تلویزیونی هیچ حسی پیدا نمی کردند، اشتباه رسانه های عمومی و حامیان مردم غزه در نمایش بی حد و مرز این تصاویر تاثیر خود را بزودی از دست می هد.
تمام مطبوعات غرب و شرق، تمام گروه ها و تمام جنبش های مردمی تیغ خون آلوده ارتش اسراییل را می بینند اما چشم برخودخواهی رهبران حماس بسته اند.
حمایت از مردم غزه به یک پز روشنفکری تبدیل شده است و به زودی خواهیم دید که چگونه این پز روشنفکری دستاویز طراحان لباس و مد و غیره خواهد شد!!
حامیان مردم غزه که احتمالا بسیاری از آنها اطلاعاتی درمورد چگونگی آغاز این فاجعه انسانی هم ندارند، چند صباحی است در زندگی عادی خود بهانه ای برای بروز احساساتشان پیدا کرده اند و هیچ صدایی دیگری را نمی شنوند.
حتی اگر این سیل احساسات عمومی باعث خاموشی آتش جنگ شود چه کسی می تواند تضمین دهد غزه دوباره زیر چکمه های ارتش اسراییل خرد نخواهد شد؟ همه ما فراموش کرده ایم چند ماه پیش خیابان های غزه مملو از کشته شدگان انفجارهای مدعیان قدرت در غزه بود. همه ما فراموش کرده ایم گاهی خودخواهی و استبداد رهبران کشورهای خاورمیانه چگونه مردم شان را به خاک وخون کشیده است. آیا کسی از خود پرسیده است برندگان انتخابات عمومی حق تصمیم گیری برای جان مردم کشور خود را هم دارند؟
آیا مردم غزه می توانند همانطور که مردم آمریکا جرج بوش را برای فدا کردن جان سربازان آمریکایی مورد انتقاد قرار دادند، رهبران حماس را برای شروع این بازی مرگبار مورد انتقاد قرار دهند؟

07 January 2009

... فقط یک بار زنگ می زند

روزهای بین کریسمس و سال نو مسیحی چیزی شبیه نوروز خودمان است و به قول خودمان همه چیز تق و لق است! البته استثناهایی هم وجود دارد. دریکی از همین روزها ساعت شش صبح سرد لندن که معمولاً همه زیر لحاف پناه گرفته اند زنگ خانه ی ما زده شد. هراسان و خواب آلود درحالیکه فاصله نه چندان طولانی زیر لحاف تا در خانه را چیزی نزدیک یک سال درسرمای قطبی طی کردم و دستگیره ی آهنی یخ زده در را پایین کشیدم و سرمای کشنده صبح سرد لندن وارد راهرو شد، مردی جلوی در ایستاده بود!!
کات
زمانی که با شور و ذوق فراوان صبح روزهای گرم تابستانی فارغ از هشت ساعت مجسمه شدن روی نیمکت های مدرسه دریکی از دو شبکه تلویزیون خودمان( شبکه دو) انیمیشن ساده و جذابی انگلیسی پخش می شد:
پت پستچی...
پت پستچی با ماشین قرمز خودش و گربه ی کوچکش در شهرک کوچکی می چرخید و نامه ها و بسته های را به مقصد می رساند. این تمام داستان آن انیمیشن جذاب بود. او چنان وظیفه خود را با علاقه انجام می داد که هر بیننده ای را مجبور به دیدن این داستان تکراری می کرد. تمام ساکنین شهرک، او را می شناختند و او هم با آنها گپ و گفتگو می کرد. گاهی هم گره از مشکلات کوچک آنها باز می کرد.
کات
مردی که جلوی در بود دماغ بزرگی داشت عینکی جلوی دماغش سنگینی می کرد و یک ماشین قرمز رویال میل بریتانیا هم پشت سرش ایستاده بود. فقط پت پستچی ما، در آن هوا که توصیفش به کمال گفته شد با شلوارک ایستاده بود و به محض اینکه من در را باز کردم کریسمس را تبریک گفت، حالم را پرسید و بسته ای را تلپ به دستم داد.
آن بسته یک دوربین ناقابل جی 9 کنن بود با تمام متعلقاتش که ما چند روز پیش در آمازون سفارش داده بودیم!
پت خداحافظی کرد و رفت بدون اینکه حتی یک امضاء کوچک بگیرد یا اینکه حتی بپرسد که بسته درست است یا نه، اسم من را حتی نپرسید اما حالم را پرسید عوضش!!
کات
ماه پیش تیتر روزنامه ها خبر از احتمال اخراج 50 هزار کارمند رویال میل بریتانیا می دادند. یعنی 50 هزار پت پستچی کار خود را ازدست خواهند داد. دیگر اداره دولتی پست بریتانیا قادر به مقابله با مشکلات مالی نیست و احتمالاً رویال میل به شرکت های خصوصی مثل دی اچ ال یا تی ان تی واگذار خواهد شد.
علت؛ مردم دیگر تمایلی به تبادل نامه های کاغذی ندارند و درعوض بسته بیشتر ارسال می شود. رویال میل تجربه ای در انتقال بسته های بزرگ امانتی ندارد!!
پستچی فقط یک بار زنگ می زند!

03 January 2009

انسان و طبیعت








ریچموند پارک - لندن



این پارک حیات وحش در شهر لندن قراردارد. حیوانات درکنار انسان ها زندگی عادی خود را ادامه می دهند و مردم نیز از تماشای حیات وحش لذت می برنند. درست از میان این پارک خیابان های شهر عبور می کند اما مردم آموخته اند که چگونه حقوق گوزن ها برای عبور از خیابان را رعایت کنند.

30 December 2008

داستان سانسور

صدا و سیما را در عرصه آزاد اندیشی محاکمه کنید.
این جمله را عزت الله ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما در همایش چهره های ماندگار گفته است. درپس این جمله ماجرای شنیدنی سانسور در صدا وسیما نهفته است. ماجرایی که امروز به یک دستگاه خودکار و غیرقابل کنترل تبدیل شده است. دیگر حتی خود مدیران این سازمان بزرگ نیز قادر به مقابله با این دستگاه نابودکننده مستقل نیستند.
تقریبا اکثر بینندگان و شنوندگان صدا وسیما از سیستم سانسور در این سازمان اطلاعی ندارند. این سیستم یک بخش کاملا مجزا است که به نوعی زیر مجموعه حراست صدا وسیما است. این سیستم سانسور "واحد بازبینی پخش " نامیده می شود که موازی واحدهای فنی پخش برنامه، فعالیت می کنند. یعنی اینکه وقتی برنامه ی تلویزیونی آماده می شود، پرسنل بازبینی پخش این برنامه را فریم به فریم نگاه می کنند و در مورد آن نظر می دهند. بازبین های پخش افرادی هستند که باید مورد تایید حراست قراربگیرند. یعنی اینکه یا باید سابقه همکاری با بسیج و ارگانهای مشابه داشته باشند یا اینکه از طرف این افراد معرفی بشوند. متاسفانه بیشتر این افراد از حداقل اطلاعات عمومی برخوردارند. اتفاقا این خصوصیت به آنها کمک می کند که کاملاً بدون تجزیه و تحلیل طبق بخشنامه های بازبینی پخش عمل کنند.
وقتی برنامه ای ضبط می شود باید حداقل 24 ساعت قبل از پخش در اختیار بازبین های پخش قراربگیرد. آنها برنامه را می بینند و درمورد همه چیز آن می توانند ایراد بگیرند. مثلاً گاهی یک یا چند صفحه شامل 18 یا 19 مورد برای یک برنامه سی دقیقه ای اشکال گرفته و برای تهیه کننده ی برنامه ارسال می شود. این اشکالات می تواند درباره ی موسیقی برنامه باشد یا حجاب زنان، افراد شرکت کننده دربرنامه یا کلاً محتوی برنامه. اما اینکه چه مواردی غیرقابل پخش هستند توسط بخشنامه هایی که دائم درحال صدور هستند مشخص می شوند. این موارد گاهی چنان زیاد هستند که تصورش برای بینندگان تلویزیون غیرممکن است. مثلاً برای حجاب کسانی که قرار است تصوریشان پخش شود سختگیری های زیادی می شود. اما این مسئله برای بینندگان عادی شده است. یعنی اینکه اگر شما بخواهید از زنان و دخترانی که درزندگی عادی می بینید تصویر بگیرد تقریباً حجاب 90 درصد آنها غیرقابل قبول است. از بیشتر کسانی هم که جلوی دوربین قرار می گیرند خواسته می شود حجابشان را تغییربدهند و موهای خود را بیشتر بپوشانند. بین بازبین های پخش اصطلاحاً معروف است که یک باریکه مو بیشتر نباید دیده شود. اما همین معیار برای زنان محجبه ی چادری طور دیگری تعریف می شود. حتی دیدن یک تارموی این زنان غیرقابل پخش است!
زمانی بینندگان تلویزیون متوجه این موضوع شدند که دردوره های انتخابات اخیر تصویر زنان با حجاب عادی روزمره که در مجامع عمومی دیده می شوند قابل پخش اعلام شد! این موضوع برای تبلیغات بیشتر و تشویق به حضور تمام اقشار مردم در انتخابات صورت گرفت. بنابراین بینندگان متوجه نمایش زنان با حجاب های متفاوت شدند که برای اولین بار در سیما جمهوری اسلامی پخش می شدند.
اگر از این به بعد به برنامه های تلویزیون توجه کنید متوجه این سختگیری می شوید. جالب است که بسیاری از زنان وقتی برای اولین بار مقابل دوربین قرار می گیرند ازاینکه گفته می شود "ً روسری خود را بازهم جلو بکشید" تعجب می کنند. این تقاضا باید چندین بار تکرار شود تا به حد قانونی برسد!!
درمورد تصویر مردان هم ضوابطی وجود دارد که آنها را غیر قابل پخش می کند. مثلاًٌ نوع پوشش یا مدل مو و ریش!
تصویر مردان با آستین های کوتاه در اغلب شبکه ها، غیر قابل پخش است. وجود هر نوع نوشته ی لاتین روی لباس غیر قابل پخش است. مدل موها باید ساده باشد. ریش هم ضوابطی برای پخش دارد!!
مثلاً ریش هایی که خیلی آراسته باشند در برخی از شبکه ها، قابل پخش نیستند. نمونه این موارد ریش به اصطلاح پروفسوری است که زمانی در شبکه ی خبر غیر قابل پخش بود!!
نمونه ی این سخت گیری ها نیز گفتگوی لوریس چکناواریان موسیقی دان ارمنی ایران است که به علت داشتن کروات در شبکه ی یک سیما غیر قابل پخش اعلام شد.
اما موسیقی هم داستان خود را دارد. همه می دانند که نشان دادن آلات موسیقی در سیمای جمهوری اسلامی ممنوع است ولی کمتر کسی می داند که انتخاب موسیقی برای پخش چه دشواری هایی دارد! به عنوان مثال آهنگ هایی که در آنها صدای ساکسیفون به وضوح شنیده می شود قابل پخش نیستند! یا اینکه معمولا از پخش موسیقی های پرهیجان غربی جلوگیری می شود. آوای زن به هیچ وجه نباید شنیده شود مگر اینکه در میان صدای مردان قرار بگیرد. در روزهای عزا موسیقی سنگین پخش می شود. با توجه به اینکه تعداد روزهای عزاداری در ایران بسیار زیاد است و شامل عزادای برای ائمه و پیامبر، ماه محرم، ایام فاطمیه، ایام ارتحال و البته عزاداری های مختلف برای ملت های مسلمان مختلف می شوند. در این روزها باید موسیقی اصلی فیلم یا برنامه تلویزیونی عوض شود و از موسیقی سنگین استفاده شود. البته برخی روزها مثل تاسوآ و عاشورا طبیعتاً سخت گیری بیشتراست.
پخش موسیقی در شبکه های مختلف و رادیو از ضوابط مختلفی پیروی می کند! مثلا سختگیری برای شبکه ی یک بیشتر از شبکه سه است!! یا اینکه رادیو پیام یا رادیو جوان آزادی بیشتری در پخش موسیقی های متنوع دارند و پخش موسیقی در شبکه ی قرآن کلاً ممنوع است!!
در مورد فیلم ها و سریال های خارجی از خلاقیت های نوینی برای سانسور استفاده می شود!! مثلاً همانطور که می دانید داستان سریال های خارجی در مرحله ترجمه و دوبله به طور کامل عوض می شوند. سریال " سالهای دورازخانه" شاخص این نمونه ها است. گاهی نیز در داستان، روابط افراد عوض می شوند مثلاً به جای دوست دختر، همسر یا خواهر استفاده می شود. برای سانسور لباسهای باز هم از نوعی افکت استفاده می شود که تصویر را زوم می کند؛ بنابراین قسمتی از بدن بازیگر که پوشش نامناسب دارد حذف می شود. این افکت باعث می شود نماهای باز به نماهای بسته تغییر کنند بنابراین کیفیت تصویر نیز تغییر می کند و این موضوع با چشم عادی نیز قابل رویت است.
سانسورهای سیاسی عجیب ترین قسمت ماجرا است. معمولاً در مصاحبه های تلویزیون تهیه کننده مجبور است قسمتهای زیادی از حرفهای مصاحبه شونده را به علت کمبود زمان یا طولانی شدن گفتگو حذف کند. این موضوع درتمام شبکه های تلویزیونی جهان صورت می گیرد. اما گاهی این موضوع مورد سوء استفاده قرار می گیرد. مثلاً در مصاحبه ای از دانشجویی سووال می شود آیا دانشجویان می توانند درفعالیتهای سیاسی کشور حضور پیدا کنند؟ او جواب می دهد: می توانند حضور پیدا کنند اما درکشورما، کسی به آنها این اجازه را نمی دهد!!
چون به تهیه کننده گفته شده است فقط نظرهای موافق قابل پخش هستند و معمولاً نظر موافق کمتر پیدا می شود او مجبور می شود قسمت دوم جواب را حذف کنند و فقط این قسمت را انتخاب کند:
می توانند حضور پیدا کنند!
بنابراین یک اظهار نظر انتقادی به یک نظر کاملاً موافق تبدیل می شود. این سانسور خطرناک باعث شده است عده ی زیادی از مصاحبه با تلویزیون خودداری کنند!
از طرفی تهیه کنندگان برنامه ها نیزدر مصاحبه با افراد عادی سعی می کنند فردی را انتخاب کنند که هم ظاهر قابل پخشی داشته باشد( حجاب و ریش مناسب) و هم حرفهای موافقی بزند یا اینکه بگوید چه چیزی باید بگویم؟
حتی در مورد صحبتهای برخی از مقامات سیاسی کشور که اصطلاحاً چپ گرا هستند این نوع سانسور اعمال شده است. البته باید درنظر داشته باشیم که بسیاری از چهره های اصلاح طلب و چپ گرا سیاسی غیرقابل پخش اعلام شده اند و اصولاً تلویزیون فرصتی به آنها برای حضور درمقابل دوربین نمی دهد!
شاید باور کردنش سخت باشد اما حتی صحبت های امام جمعه های تهران نیز گاهی سانسور می شود! شاهد این نوع سانسورها نیز اعتراض هاشمی رفسنجانی به سانسور صحبت هایش در تلویزیون است.
این سانسورها معولاً تهیه کننده را با دشواری های زیادی روبرو می کند. چون تهیه کننده ی برنامه مجبور است مثلاً موسیقی برنامه ای که کاملا آماده شده است را عوض کند یا قسمتی از صحبت های فردی را در قسمتی از برنامه حذف کند!! این ها یعنی صرف زمان زیاد و مشکلات فراوان.
گاهی این سانسورها چنان زیاد می شود که تهیه کننده برنامه به خودسانسوری متوسل می شود و قبل از اینکه برنامه را به بازبین پخش ارائه بدهد قسمتهای زیادی را سانسور می کند حتی قسمتهایی که شاید از نظر بازبین پخش اشکالی نداشته باشند!!
گاهی نیز مدیرگروه برنامه یا حتی رییس شبکه واسط قرار می گیرند تا از واحد بازبینی پخش درخواست کنند، برخی از سانسورها را نادیده بگیرند و اجازه پخش برنامه را بدهند تا بتواند در زمان تعیین شده پخش شود!
جالب است حتی فیلم یا سریالی پخش می شود و سالها بعد در تکرار همان فیلم یا سریال به علت تغییر بازبین های پخش سانسورهای بیشتری انجام می شود. نمونه ی مشهور آن هم فیلم هامون است که در پخش مجدد سانسورهای بیشتری صورت گرفته بود.
اما سووال این است که در مورد برنامه های زنده چطور سانسور صورت می گیرد؟
برنامه های زنده معمولاً شامل اخبار و مجله های تلویزیونی می شوند. اخبار با ضوابط بسیارخاصی پخش می شود و گروه خبر کاملاً در بخش کنترل شده ای کار می کنند. در خبرها، سانسورهای بسیاری صورت می گیرد که از دیده بینندگان نیز پنهان نیستند. حتی خبرهای علمی نیز سانسور می شوند!! چنانکه در خبرهای علمی صدا وسیما وقتی اکتشاف یا دستاورد علمی عنوان می شود از گفتن واژه دانشمندان آمریکایی خودداری می شود و واژه دانشمندن، استفاده می شود اما مثلاً گفته می شود دانشمندان ژاپنی یا روسی یا چینی . البته این انتخاب بستگی به روابط خارجی جمهوری اسلامی با کشورهای دنیا دارد!!
در مورد سایر برنامه های زنده هم چاره ای اندیشیده شده است، اینکه بیشتر این برنامه ها در ساعات مرده پخش می شوند. یعنی در انتهای شب! مثل برنامه ی نود، دو قدم مانده به صبح، طلوع ماه و...
پخش برنامه ها در ساعات مرده باعث می شود بینندگان کمتری این برنامه ها را ببینند ازجمله طلاب مدارس علمیه، دانشجویان دانشگاه امام صادق و خانواده های مذهبی سخت گیر!!
با وجود این چاره اندیشی، یک نفر از واحد بازبینی پخش به نام ناظر پخش همواره درطول پخش برنامه های زنده در اتاق فرمان حضور دارد تا به محض اینکه احساس خطر کند موضوع گفتگو در برنامه را تغییر دهد؛ نمونه های آن در برنامه دوقدم مانده به صبح بسیار دیده شده است!
برنامه های زنده ای که در ساعات پربیننده مانند "مثلث شیشه ای" یا "به خانه برمی گردیم" پخش می شوند همیشه با مشکلات بسیاری روبرو هستند. چنانکه این مشکلات " مثلث شیشه ای" را به تعطیلی کشاند. گاهی هم مجری انتخاب شده ای مانند فرزاد حسنی تصمیم به شورش می گیرد و الباقی ماجرا...
تقریباً تنها برنامه ای که با کمترین سانسور روبرو بوده است برنامه "نود" است چرا که بینندگان ثابت این برنامه فقط به فوتبال فکر می کنند نه چیز دیگری!!
خلاصه اینکه از نگاه بازبین های پخش صدا وسیما هر برنامه ای می تواند غیر قابل پخش باشد چون هر حرفی یا هر سوژه ای یا هر فردی در ایران می تواند با نوعی تحلیل مخالف نظام و قوانین جمهوری اسلامی تلقی شود!!

23 December 2008

جهت اطلاع

باورتان بشود یا نشود اینجا من خیلی از فرهنگ غربی عقب مانده ام. نه دی ودی جدیدی، نه سریال لاست، نه 24 نه وایر نه ویدئو کلیپ نه فیلم هالیوودی نه موسیقی جدید دانلودی. اینجا برای همه ی اینها باید پول داد. حتی برای تلویزیون نگاه کردن. پس تا می تونید از فرهنگ غربی لذت ببرید هم وطنان عزیز!

17 November 2008

بدون شرح!

12 November 2008

دایی جان ناپلئون 3

تازه چند روزی بود که دیگر خبری از شاهکار آقای کردان در اخبار و سرخط وب لاگ ها و سایت ها دیده نمی شد که ناگهان کمدین های برنامه Have I got news for you? ماجرا را دوباره از سرگرفتند!
Have I got news for you? نام یک برنامه ی کمدی است که خبرهای جالب را دستمایه ی شوخی می کند. این بار مدرک فوق العاده ی آقای کردان ماجرای این برنامه بود. به راحتی می توانید تصور کنید این ماجرا که ذاتاً طنز تلخی است چقدر می تواند دست مایع خوبی باشد برای چنین برنامه ای!
برای دوستانمان خیلی سخت بود که کسی مدرک دانشگاهی جعل کند و اتفاقاً این مدرک از دانشگاه آکسفورد باشد. انگار با ناموس آقایان بازی کرده باشی تا می توانستند با تمام وجود مسخره کردند و خندیدند. از آن خنده هایی که ته اش حرص خاصی به مشام می رسد!
به هرحال طرف، قرار بوده وزیر شود، فکرمی کنید مدرک دانشگاه آزاد اسلامی ابرقو را باید جعل کند؟!؟ نکته ی جالب مطالبی بود که دوستان جاعل( توجه کنید که ما نمی دانیم چه کسی این مدرک را جعل کرده است و یواشکی درمیان مدارک آقای کردان قرار داده است و او، بنده خدا هم ناآگاه از موضوع مدرک را به همه جا ارائه داده است و بعد هم نامردها برایش آبروریزی راه انداخته اند) برگردیم به اصل متن، نکته مطالبی بود که دوستان جاعل پایین مدرک اضافه کرده بودند. مطالبی که به اصطلاح کامنت اساتید درباره ی آقای کردان بود. وقتی این مطالب شگفت انگیز را درباره ی توانایی ها، مقالات و تحقیقات آقای کردان می خواندند یکی از مجری ها اشاره کرد که زیر مدرک چارلز داروین هم چنین چیزی نوشته نشده است!
واقعاً خنده دارد؟!؟
تراژدی بزرگ داستان زمانی آغاز شد که دوستان مجری اشاره کردند که در مدرک مربوطه کلمه ی Entitle با دیکته ی غلط و Intitle نوشته شده است!!!!!!!!!!!!!! عجب جاعلین بی سوادی بوده اند. این آقای کردان کلاً بدشانس هم هست که جاعلین بی سواد به تورش خورده اند.
حالا به نظر شما این برنامه خنده داراست یا گریه دار؟

خب ما هم تا چند روز باید مواظب باشیم اگر در وهمسایه یا بقال وچقال احیاناً از ملیت مان سووال کردند فعلاً بگوییم هندی یا یونانی هستیم. نه فکر می کنم ترک هم بد نباشد البته عرب ها هم زیاد هستند و ضمناًًً.... نه بهتراست بگویم آذربایجان چون کسی نمی شناسد یا اینکه همان هندی .... نمی دانم شاید....

07 November 2008

دایی جان ناپلئون 2

وقتی از خیابان شلوغ آکسفورد وارد خیابان خلوت نیومن می شوید، نمایشگاه لوازم هنری و ابزارفیلمسازی نظرتان را جلب می کند. شرکت های مختلف گرافیکی و فیلمسازی در این خیابان هستند. آن روز من درهمان خیابان بودم و بالاخره پلاک 25 را پیدا کردم. روی زنگ ghost deign را پیدا کردم. درست کنار آن برچسب Breakthrough film نوشته بود. زنگ زدم و وارد شدم. ساختمان قدیمی مثل همه ی ساختمان های انگلیسی، راه پله های باریک با موکت قدیمی. البته ساختمان تازه رنگ شده بود. روی دیوار پوستر انیمیشن Peter and the Wolf را زده بودند. عجیب بود که مثل همه کارتون های والت دیسنی مورد علاقه ی آنها نبود. انیمیشنی کوتاهی که جایزه ی اسکار بهترین انیمیشن کوتاه سال پیش را گرفته بود. چند طبقه که بالا رفتم و درهای زیادی را باز کردم. به اتاق کوچکی رسیدم. چند دختر پشت کامپیوترهایشان مشغول کار بودند. تک نگاهی هم به من نکردند، مثل همه ی انگلیسی ها. معذرت خواهی کردم و نام ایرانی دوستم را گفتم. یکی از آنها با چشمان بهت زده نام دوستم را تکرار کرد و گفت که یک لحظه صبر کنم. همکارش را صدا زد. دختر بلوند چشم آبی که قدش کمی از من بلندتربود! با لبخند خواست که همراهش بروم. در کوچکی را باز کرد و وارد راه پله های باریکی شد! با خودم فکر کردم مرا کجا می برد؟ زیر شیروانی می رویم؟!؟ بالا که رسیدیم چند اتاق کوچک بود که جوانان بسیاری جلوی کامپیوترهایشان مشغول کار بودند. دوستم را پیدا کردم.
ازآن پس بعد از کار شبانه، گاهی به همان اتاق وسطی می آمدم تا قهوه یا چایی بخورم. دو جوان از تیپ بچه های ایران اما با موه های روشن گاهی از اتاقشان بیرون می آمدند. به من لبخند می زدند و با هم چایی یا قهوه می خوردیم. گاهی فکر می کردم این ها هیچ شباهتی به بچه هنری های ما ندارند. نه موی بلندی، نه نگاه های هنری! نه هیچ بحث پیچیده درباره فلسفه و ... فقط یکی از آنها ریش یک خطی زردی وسط چانه اش داشت مثل بچه هنری های خودمان.
آنها صبح ها دیر می آمدند و شب ها تا دیر وقت کار می کردند. درست مثل بچه هنری های خودمان اما سیگار نمی کشیدند!!! یک روزاز دوستم درباره ی آنها پرسیدم. واقعاً در این اتاق کوچک در طبقه ی پنجم با دوتا کامپیوتر اپل اینجا چه کار می کنند؟ این امکانات توی ایران هم قابل توجه نیست چه برسد به لندن. دوستم گفت: مگر پوستر فیلمشان را ندیدی. پایین زدند.
و اینطوری بود که من اولین برنده های جایزه ی اسکار در عمرم را دیدم!