28 February 2009

What dreams may come true?!!





کنسرت گروه کیوسک در لندن.
عکس آخر توسط زوبین ناوی گرفته شده است. (آرش سبحانی خواننده گروه کیوسک)

07 February 2009

بدون شرح


مینا رزقی فیلمبردار بی بی سی فارسی

01 February 2009

سی سال واژگان سیاسی مبهم حکومت اسلامی

سی سال گذشت. درحالیکه بازی با کلمات درعرصه ی سیاسی ایران موجی از سرکوب فرهنگی و سیاسی را به وجود آورد. شروع حکومت اسلامی با انقلاب درایران صورت گرفت، بنابراین رفتارهای تند انقلابی ازجمله درکلمات سیاستمداران و حاکمان جدید در ابتدا طبیعی به نظر می رسید اما این کلمات انقلابی و شعاری بعد از گذشت سی سال هنوز هم ادامه دارد و هرگز کارخانه ی واژگان سیاسی حکومت اسلامی توقف نمی کند!!
واژگان انقلابی درتمام دنیا تاثیرغیرقابل انکاری از گروه های چپ گرا داشته است. همین تاثیر درواژگان سیاسی گروه های چریکی و مبارز قبل از انقلاب درایران نیز وجود داشته است. کلماتی مانند امپریالیسم، بورژووا، زحمتکشان و غرب زده از جمله این واژگان هستند که البته درجریان انقلاب 57 و سال های اول بعد ازانقلاب بسیار شنیده می شد. اما به زودی با سرکوب این گروه های چپ گرا درایران این کلمات نیز از واژگان سیاسی حاکمان بعد ازانقلاب حذف شد.
آقای خمینی بسیارساده و بی پرده کلمات را استفاده می کرد و هیچ ابایی در استفاده از کلمات غیردیپلماتیک نداشت، البته وی دیپلمات هم نبود. او درروز ورود به ایران درسخنرانی معروف خود دربهشت زهرا تهران به راحتی از کلمه ی مردتیکه برای نام بردن شاه و نوکربرای ارتش استفاده کرد. از همانجا مردم شاهد استفاده کلماتی غیرمعمول درسخنان سیاستمداران جدید کشورشان شدند. البته تکیه کلام معروف آقای خمینی یعنی "لکن" بزودی درمیان صحبت های بیشتر مسوولین حکومتی هویدا شد. بطوری که حتی یک مدیرمدرسه هم تلاش می کرد بی ربط و با ربط این کلمه را استفاده کند و به نوعی پیرو خط امام باشد.
روزهای اول بعد از انقلاب مردم شاهد استفاده کلمه ی جدید "مستضعفین" بودند که ظاهراً به جای کلمه ی کارگران یا زحمتکشان چپ گرا ها استفاده می شد. این کلمه به زودی به کلمه ی مقدس و آرمانی حکومت اسلامی تبدیل شد. تمام شعارها برای کمک به مستضعفین طراحی شده بود. حکومت اسلامی حتی پا را فراتر گذاشت و آرمانهایش را برای مستضعفین جهان عنوان کرد. همه جا مستضعفین اولویت توجه و رسیدگی داشتند. تعریف این کلمه بسیار سخت بود کسی نمی دانست وافعاً چه کسانی مستعضفین هستند. آیا روستاییان که محرومیت های زیادی در دوران پهلوی کشیده بودند یا زاغه نشیان حاشیه ی شهر که دائماً تصویرهایی از زندگی مشقت بارشان با افکت صدای مشهور شلاق و شکنجه ی فرعون از تلویزیون حکومت اسلامی پخش می شد، کارگران بودند یا کارمندان، مردم فقیرجنوب شهر تهران، اقشار مذهبی و روحانیون یا گداهای گوشه ی خیابان و شاید هم همه ی اینها بودند؟!؟ اما در طول این سی سال آرمان های نجات و کمک به مستضعفین هیچگاه به واقعیت نپیوست و درحد شعار باقی ماند چرا که وضع گروه های مذکور نه تنها بهتر نشد بلکه در مواردی بدترهم شد! اگرچه باید اعتراف کرد که رفاه روستاییان و البته روحانیون به طرز چشمگیری افزایش یافت. بنابراین درسالهای اخیراین کلمه از واژگان سیاسی حکومت اسلامی حذف شد و کلمه ی جدید "قشرآسیب پذیر" خلق شد! اما این کلمه هم تعریف مشخصی ندارد و کسی به راحتی حد و مرز این قشراجتماعی را نمی تواند به درستی مشخص کند.
کلمات غیرقابل تعریف دائماً دراین سالها توسط سیاستمداران به کار برده شده است. کلمه ی معروف "استکبارجهانی" هنوز تعریف مشخصی ندارد. آیا این کلمه به جای امپریالیسم معروف چپ گراها استفاده شده است؟ آیا منظور از استکبارجهانی آمریکا است یا همه ی کشورهای غربی و دنیای سرمایه داری؟ آیا نمی توانیم به شوروی سابق یا روسیه فعلی استکبار جهانی بگوییم؟ آیا اسراییل هم مشمول این تعریف می شود؟ هنوز کسی به درستی به این سووالات پاسخ نداده است!
مردم هم کورکورانه این کلمات را درشعارها و صحبت هایشان استفاده کرده اند. نمونه بارز آن کلمه ی تکریتی است که برای صدام حسین در دوران جنگ استفاده می شد. بارها دیده ایم که چگونه رزمندگان درمصاحبه هایشان از کلمه ی تکریتی همانند دشنام برای صدام استفاده می کردند درحالیکه امروز می دانیم تکریت نام شهر زادگاه صدام حسین است!
این موضوع درمورد کلمه ی بعثی هم وجود داشت. درطول جنگ به عنوان کمله ی تحقیرآمیز برای ارتش عراق استفاده می شد درحالیکه امروز ما می دانیم "بعث" نام حزب حاکم درعراق دردوران صدام بود. جالب است که همین حزب درسوریه هم دردوران حافظ اسد حاکم بود و هنوزهم هست!
اما کلماتی نیز برای مخالفین حکومت اسلامی استفاده شد. "طاغوت" یکی از این ها است که مطابق لغت نامه ی دهخدا یعنی جادوگر، شیطان، دیو، باطل و هرچه که غیرخدا بپرسند و سرکشی از کتاب خدا.
این کلمه برای نظام شاهنشاهی استفاده می شد. اما با گذشت زمان دشمنان جدیدی برای حکومت اسلامی پیدا شد و این کلمه به فراموشی سپرده شد!
"منافقین" کلمه ی دیگری بود که به طور خاص برای سازمان مجاهدین خلق استفاده شده است اما گاهی برخی از اعضای مخالف حاکم نیز از این لقب بی بهره نبوده اند!
برانداز؛ واژه ای که معمولاً برای مخالفینی استفاده می شود که تصمیم گرفته شده است به سختی سرکوب بشوند!! استفاده از این کلمه یعنی اینکه کار طرف تمام است!
جاسوس کلمه ای است که بازهم برای سرکوب هرمخالفی ممکن است استفاده شود. جاسوس آمریکا از روزهای بعد از تسخیرسفارت آمریکا برای حذف مخالفین درون حکومت و لیبرال ها و غیره بسیار بکار برده شده است. اما اخیراً برای مجازات اعدام بدون شبهه از کلمه ی جاسوس اسراییل استفاده می شود. درحقیقت کسی به درستی نمی داند که وقتی افراد متهم به جاسوسی می شوند آیا واقعاً جاسوس هستند یا اینکه قرار است حذف شوند؟
معلوم الحال، واژه ی دیگری است که برای اخطار و یا اتهامات سنگین درآینده استفاده می شود! وقتی کسی با این کلمه خطاب می شود باید بداند که پست و مقام دولتی خود را ازدست خواهد داد و بزودی مورد بازجویی های بیشتری هم قرار می گیرد. البته گاهی بارمعنای این کلمه سبک تر است و فقط جهت توهین سیاسی و جداکردن افراد از محدودی قدرت استفاده می شود. لازم به ذکر است هنوز کسی تعریف درستی از این واژه هم نداده است و تعریف فوق بنابر تجارب شخصی عنوان شده است.
اما درسالهای اخیرآقای خامنه ای واژه ی "دشمن" را به جای تمام این کلمات بارها و بارها استفاده کرده است. دشمن دائما درسخنرانی های اخیرمقامات حکومت اسلامی استفاده می شود اما درواقع کسی نمی تواند به درستی محدوده ی دشمنان حکومت اسلامی را روشن کند. هرکسی یا هر کشور یا هرگروه و عقیده ای به فراخورموقعیت ممکن است مشمول این واژه شود، جالب است که وی از عبارت " دشمن نجیب" برای داریوش فروهر استفاده کرد!!
"آحاد مردم" ازعبارات دیگری است که مورد علاقه ی آقای خامنه ای بوده و بدین ترتیب در واژگان سیاسی حکومت اسلامی وارد شده و بارها توسط رسانه ها و مطبوعات استفاده شده است. البته واژگان دیگری مانند "هوشمند و هدفمند" که در تفسیرهای خبری و سیاسی بسیاربکاربرده می شود از کلماتی است که مورد علاقه ایشان است. اما استفاده مکرر و غیرضروری از این کلمات نیز آنها را بی معنی ساخته است.
عبارات آشنا و تکراری مانند "مشت محکم به دهان استکبارجهانی یا دشمنان یا یاوه گویان..." " سیلی محکمی به صورت یا دهان استکبارجهانی" و غیره همه از عباراتی هستند که بعد از انقلاب پدید آمده اند و البته صدا و سیما نقش مهمی درهمه گیرشدن و کاربرد شعارگونه ی این عبارات داشته است و هرگز ابایی از به کارگیری این کلیشه ها در برنامه های سیاسی ندارد.
فراموش نکنیم که عباراتی مانند "گفتگوی تمدنها"، "جامعه مدنی" و "گروه های فشار" نیز از دستاوردهای دوران اصلاحات بوده است!
"تهاجم فرهنگی" نیز که چند صباحی کاربرد فراوان پیدا کرده است از جمله عبارات خلق شده پس از انقلاب است. کسی نمی داند که چگونه فرهنگ، تهاجم می کند. چون فرهنگ فی نفسه یک رفتارمردمی است و عجیب است که رفتار مردمی بتواند به کشوری حمله کند! مثلاً ادبیات یک کشوربیگانه به ادبیات ما حمله کند. بدیهی است که این یک انتخاب خودخواسته است که شما به ادبیات کشور دیگری تمایل نشان دهید و هیچ ادبیاتی توانایی حمله به شما را ندارد مگر اینکه خودتان به میل خودتان آن را بپذیرید.
"تهاجم فرهنگی" عبارتی است که تعریف نشده است. ظاهراً این عبارت برای هراطلاعاتی خارج از نظام اطلاع رسانی حکومت اسلامی به کارمی رود.
اما یکی از جالب ترین واژه های حکومت اسلامی که در ماه های اخیرپدید آمده است، عبارت " براندازی نرم" است که ظاهراً مترادف عبارت انقلاب مخملی است! این عبارت حامل یک تناقض بزرگ است؛ چرا که اگر براندازی نرم صورت بگیرد یک تغییر منطقی و مردمی است نه صرفاً تغییر نظام سیاسی با استفاده از قدرت، استفاده از آن بیشتر برای حرکت های فرهنگی و اجتماعی است که به مذاق حاکم فعلی خوش نمی آید. نمونه ی آن هم اتهامی است که به برادران اعلایی وارد شده است.
به هر حال بی توجهی و تندروی مقامات حکومت اسلامی در استفاده از واژه های سیاسی ازآغاز انقلاب تا کنون دردسرسازهم بوده است به طوری که درکتاب "عبوراز بحران" اقای هاشمی رفسنجایی ذکر شده است که درچند سال ابتدایی انقلاب سران حکومت در نشستی تصمیم می گیرند از این پس به کشورهای دیگر حمله نکنند و از کلمات توهین آمیز استفاده نکنند!!
برخی ازاین واژه ها هم بار توهین آمیز خود را برای عموم مردم همراه دارند. مثلاً واژه رجال سیاسی هنوز تعریف درستی نشده است و بارها و بارها درانتخابات مساله ساز بوده است. آیا منظور از رجال سیاسی " مردان سیاسی" است یا قشر خاصی از افراد حکومتی و یا به اصطلاح حزبی. البته آقای آیت الله یزدی در یکی از نماز جمعه های تهران چنین گفت: .... مگه تو از رجال هستی که خانه ی خوب می خواهی؟ ماشین می خواهی؟.... می توان نتیجه گرفت تعریف این واژه ها گاهی با آنچه تصورعمومی است نیز بسیارمتفاوت است!!
حدود معنایی این واژگان گاهی بسیار مهم است. مثلاً تعریف کلمه ی "بدحجاب" می تواند کسی را مجرم یا تبرئه کند. ازهمه حساس تر کلمه ی کافراست. این کلمه در فقه اسلامی تعریف مشخصی دارد اما از نظر سیاسی درحکومت اسلامی تعریف نشده است! اگر تعریف کافر را غیرمسلمان بدانیم بنابراین چهارمیلیارد نفراز مردم جهان نجس می شوند و بنابرقوانین اسلامی تجارت مواد غذایی با آنها غیرشرعی است و صدها مساله ی دیگر!!
این که چرا واژگان سیاسی حکومت اسلامی نامشخص و مبهم است، بسیارساده است. چون اولاً متاسفانه درفرهنگ مردم ایران صراحت و شفافیت کمتر دیده می شود. دوماً بعد از گذشت سی سال هنوز مقامات حکومت اسلامی از صراحت دربیان اهداف و اعقاید واقعی شان به شدت پرهیز می کنند!!

19 January 2009

رهبرانقلاب مخملی درصدا وسیما!!

اولین باری که او را دیدم دریکی از همین شرکت های خیابان جردن بود که بیشتر برنامه های صدا و سیما خارج از آن مجموعه ی عظیم جام جم درچنین شرکت های فیلمسازیی ساخته می شود.
آن روز تصورم از او یک جوان خجالتی و باحال بود. او فارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع از دانشگاه شریف است. برایم تعجب آور بود او با چنین مدرکی از چنین دانشگاهی که می تواند از هر دانشگاه درخارج از کشور بورس تحصیلی بگیرد با چنان علاقه ای از برنامه جدید خود صحبت می کند که درباره ی فوتبال است، برنامه ای به نام 90 !
درآغاز کارعادل فردوسی پور، هرگز تصورنمی شد او به یکی از مهمترین چهره های رسانه ای و ورزشی و حتی فرهنگی کشورتبدیل شود. او کلمات را به طور کامل و واضح تلفظ نمی کرد و بارها تپق می زد. بسیار خجالتی و مودب بود وضمناً کسی هم در ورزش ایران او را نمی شناخت. اما علاقه بی حد او به فوتبال و البته هوش و توانایی های دیگرش او را به جای رسانده است که به جرات می توان گفت یکی از ده چهره ی برترکشور است!
عادل فردوسی پور درقالب یک برنامه ی ورزشی اولین بار معنی یک برنامه ی زنده تلویزیونی را به نمایش گذاشت. اگرچه برنامه ای بود که ساعت یک شب پخش می شد واگرچه تمام آن بحث و جدل ها شبیه یک مجله ی زرد پر طرفداراست اما زیرساخت آن مایه هایی از یک مفهوم برتر دارد: دموکراسی!
اینکه مردم بتوانند از یک مدیر، حتی اگر رییس یک اداره ی کوچک دولتی باشد صراحتاً سووال کنند و به راحتی ازتمام خرابکاری های این مردان یقه سفید انتقاد کنند. دستاورد بزرگی است که گروه ها و افراد زیادی در رسیدن به آن ناکام مانده اند. فرودسی پور به همه ی ما آموخت که مردم می توانند نظر بدهند، می توانند انتخاب کنند و می توانند خلاف آنچه که درمجموعه عظیم رسانه های دولتی گفته می شود تصمیم بگیرنند. حتی اگر درباره ی موضوع به عقیده برخی، بی اهمیتی مانند فوتبال باشد. میلیون ها نفر بیننده ی برنامه ی او هستند و آنها خودشان بدون هیچ بمباران تبلیغاتی و بدون هیچ شکل فرمایشی در نظرسنجی هایش شرکت می کنند و انتخابات را به معنای مردمی آن نشان می دهند.
دربرنامه ی ورزشی او جناب آقای مدیرمحترم سازمان محترم ... بی تعارف و بدون نمایش های تکراری رایج درتلویزیون باید پاسخ دهد. اینجا جای دورغ گویی نیست چون ممکن است ناگهان مصاحبه ی خودش را که همین چند روز پیش جلوی تعداد بی شماری خبرنگار ضبظ شده بود برصفحه تلویزیون ببیند و زبانش بگیرد و به صحرای کربلا بزند. اما خب در میان این همه بیننده، قطعاً آدمهای باهوشی هم پیدا می شود که با طعنه به دروغگویی آن مدیرمحترم ادراه ی محترم با نهایت اعتراض بخندند و با خود زمزمه کنند که او هم مدیری از مدیران است و مشت نمونه ی خرواراست!
اما به هرحال زخمی هایی که او به مدیران محترم وارد کرده است بی پاسخ نباید بماند. درحالی که با تمام قوا از دولت فعلی حمایت می شود و هرانتقادی مخالفت با نظام خوانده می شود چطور عادل فرودسی پور آن جوان خجالتی و مودب که به هیچ یک از جناح های قدرت هم تکیه ندارد جرات می کند از مدیران دولت فعلی این چنین انتقاد کند. بنابراین باری دیگر خون شهداء و قداست نظام و ... سپردفاعی آقایان می شود و البته فراموش نکنیم مدیرشبکه ای که برنامه ی این جوانک از آن پخش می شود، پورمحمدی، پسرعموی وزیرسابق تر از سابق رییس جمهور است! و البته فراموش نکنیم پورمحمدی وزیرکشور سابق هم بدجوری کمر به دعوا بسته است. به هرحال برای حفظ نظام نباید گذاشت از سمت پورمحمدی ها این چنین آتشی بلند شود!!
اما البته نباید فراموش هم کرد که این جوان خجالتی و باحال برچند میلیون طرفدارخود تکیه دارد.

مطلب مربوط اینجا

14 January 2009

امروز

امروز شبکه بی بی سی فارسی از ساعت 17 به وقت تهران و 18 به وقت کابل شروع به کار می کند. هم اکنون تیزر برنامه های این شبکه پخش می شود. چون سایت بی بی سی غیرقابل دسترس برای بیشتر کاربران ایرانی است فرکانس دریافت این شبکه در زیر ذکر شده است. قسمت عمده مستند های این شبکه را مستند های حیات وحش تشکیل می دهد.

Telstar 12, 15 degrees West,
Transponder 10, 12.608 GHz (Horizontal polarisation)
Symbol rate: 19.28 Mbaud
Forward Error Correction (FEC): 2/3
Hot Bird 6, 13 degrees East,
Transponder 130, 11.11666 GHz (Vertical polarisation)
Symbol rate: 27.5 Mbaud
Forward Error Correction (FEC): 3/4

13 January 2009

فردا

فردا!

11 January 2009

اشتباه حامیان مردم غزه

این روزها عکس های تکان دهنده بسیاری از کودکان و کشته شدگان غیرنظامی مردم غزه دروب سایت ها و روزنامه ها دیده می شود. حتی تلویزیون جمهوری اسلامی حد و مرزهای رسانه ای را کنار گذاشته است و از نشان دادن این تصاویر ابایی ندارد. این همه خون و جسد های سوخته و پاره پاره شده و البته کودکان بی گناهی که درغزه قربانی می شوند حس اعتراض به این کشتار غیرانسانی را درهر فردی برمی انگیزد اما سووال این است که این حس تا کی درافراد برانگیخته خواهد شد؟
به سادگی می توان نتیجه گرفت که بمباران اذهان عمومی با این تصاویر تکان دهنده کمی به صورت غیر طبیعی افزایش یافته است. به این معنی که شاید بینندگان این تصاویر در روزهای اول ماجرا تحت تاثیر قراربگیرد اما ادامه این روند باعث خواهد شد که دیگر دیدن تصویر یک کودک خون آلوده غزه ای به یک عادت روزانه تبدیل شود و این تصویر تاثیر گذاری خود را ازدست بدهد. بزودی بینندگان به راحتی به این تصاویر نگاه می کنند وپس از یک حس همدردی گذرا به زندگی عادی خود ادامه می دهند. ما بزودی می پذیریم که مردم غزه را بصورت جسد ببینم و شگفت زدگی جسد خون آلود و تکه تکه شدن یک انسان در غزه به یک عادت روزانه تبدیل خواهد شد. تا چند روز دیگر وقتی شما به این تصاویر نگاه می کنید به یک هیجان زودگذر ازنوع دیدن فیلم های هالیوودی دست می یابید و همه چیز را فراموش می کنید. قسمت دردناک داستان این جاست که برخی از رسانه ها و افراد برای جلب حمایت بیشتر، تصاویر کشته شدگان سالهای قبل و شاید مردم عراق را چاشنی این نمایش خون و مرگ می کنند.
چنان انفجاراحساسات حامیان غزه آنان را فرا گرفته است که فراموش کرده اند نمایش این تصاویر بزودی امری عادی خواهد شد و فراموش کرده اند پیروی مطلق از احساسات ما را از سنجش های عقلانی دراین ماجرا دور خواهد کرد و با این احساسات کور درحقیقت ما کشتار غزه را به یک خبر تکراری و کهنه ی روزانه تبدیل خواهیم کرد و رهبران حماس را تشویق به خرج کردن خون مردم برای پافشاری در درستی عملکردشان می کنیم.
تجربه در ایران ثابت کرده است بهره برداری از احساسات عمومی به صورت مقطعی دست آورد هایی دارد اما در درازمدت تاثیر خود را از دست می دهد. همانطور که مردم ایران در گذشته از دیدن تصاویر روزانه ی قربانیان فلسطینی درشبکه های تلویزیونی هیچ حسی پیدا نمی کردند، اشتباه رسانه های عمومی و حامیان مردم غزه در نمایش بی حد و مرز این تصاویر تاثیر خود را بزودی از دست می هد.
تمام مطبوعات غرب و شرق، تمام گروه ها و تمام جنبش های مردمی تیغ خون آلوده ارتش اسراییل را می بینند اما چشم برخودخواهی رهبران حماس بسته اند.
حمایت از مردم غزه به یک پز روشنفکری تبدیل شده است و به زودی خواهیم دید که چگونه این پز روشنفکری دستاویز طراحان لباس و مد و غیره خواهد شد!!
حامیان مردم غزه که احتمالا بسیاری از آنها اطلاعاتی درمورد چگونگی آغاز این فاجعه انسانی هم ندارند، چند صباحی است در زندگی عادی خود بهانه ای برای بروز احساساتشان پیدا کرده اند و هیچ صدایی دیگری را نمی شنوند.
حتی اگر این سیل احساسات عمومی باعث خاموشی آتش جنگ شود چه کسی می تواند تضمین دهد غزه دوباره زیر چکمه های ارتش اسراییل خرد نخواهد شد؟ همه ما فراموش کرده ایم چند ماه پیش خیابان های غزه مملو از کشته شدگان انفجارهای مدعیان قدرت در غزه بود. همه ما فراموش کرده ایم گاهی خودخواهی و استبداد رهبران کشورهای خاورمیانه چگونه مردم شان را به خاک وخون کشیده است. آیا کسی از خود پرسیده است برندگان انتخابات عمومی حق تصمیم گیری برای جان مردم کشور خود را هم دارند؟
آیا مردم غزه می توانند همانطور که مردم آمریکا جرج بوش را برای فدا کردن جان سربازان آمریکایی مورد انتقاد قرار دادند، رهبران حماس را برای شروع این بازی مرگبار مورد انتقاد قرار دهند؟

07 January 2009

... فقط یک بار زنگ می زند

روزهای بین کریسمس و سال نو مسیحی چیزی شبیه نوروز خودمان است و به قول خودمان همه چیز تق و لق است! البته استثناهایی هم وجود دارد. دریکی از همین روزها ساعت شش صبح سرد لندن که معمولاً همه زیر لحاف پناه گرفته اند زنگ خانه ی ما زده شد. هراسان و خواب آلود درحالیکه فاصله نه چندان طولانی زیر لحاف تا در خانه را چیزی نزدیک یک سال درسرمای قطبی طی کردم و دستگیره ی آهنی یخ زده در را پایین کشیدم و سرمای کشنده صبح سرد لندن وارد راهرو شد، مردی جلوی در ایستاده بود!!
کات
زمانی که با شور و ذوق فراوان صبح روزهای گرم تابستانی فارغ از هشت ساعت مجسمه شدن روی نیمکت های مدرسه دریکی از دو شبکه تلویزیون خودمان( شبکه دو) انیمیشن ساده و جذابی انگلیسی پخش می شد:
پت پستچی...
پت پستچی با ماشین قرمز خودش و گربه ی کوچکش در شهرک کوچکی می چرخید و نامه ها و بسته های را به مقصد می رساند. این تمام داستان آن انیمیشن جذاب بود. او چنان وظیفه خود را با علاقه انجام می داد که هر بیننده ای را مجبور به دیدن این داستان تکراری می کرد. تمام ساکنین شهرک، او را می شناختند و او هم با آنها گپ و گفتگو می کرد. گاهی هم گره از مشکلات کوچک آنها باز می کرد.
کات
مردی که جلوی در بود دماغ بزرگی داشت عینکی جلوی دماغش سنگینی می کرد و یک ماشین قرمز رویال میل بریتانیا هم پشت سرش ایستاده بود. فقط پت پستچی ما، در آن هوا که توصیفش به کمال گفته شد با شلوارک ایستاده بود و به محض اینکه من در را باز کردم کریسمس را تبریک گفت، حالم را پرسید و بسته ای را تلپ به دستم داد.
آن بسته یک دوربین ناقابل جی 9 کنن بود با تمام متعلقاتش که ما چند روز پیش در آمازون سفارش داده بودیم!
پت خداحافظی کرد و رفت بدون اینکه حتی یک امضاء کوچک بگیرد یا اینکه حتی بپرسد که بسته درست است یا نه، اسم من را حتی نپرسید اما حالم را پرسید عوضش!!
کات
ماه پیش تیتر روزنامه ها خبر از احتمال اخراج 50 هزار کارمند رویال میل بریتانیا می دادند. یعنی 50 هزار پت پستچی کار خود را ازدست خواهند داد. دیگر اداره دولتی پست بریتانیا قادر به مقابله با مشکلات مالی نیست و احتمالاً رویال میل به شرکت های خصوصی مثل دی اچ ال یا تی ان تی واگذار خواهد شد.
علت؛ مردم دیگر تمایلی به تبادل نامه های کاغذی ندارند و درعوض بسته بیشتر ارسال می شود. رویال میل تجربه ای در انتقال بسته های بزرگ امانتی ندارد!!
پستچی فقط یک بار زنگ می زند!

03 January 2009

انسان و طبیعت








ریچموند پارک - لندن



این پارک حیات وحش در شهر لندن قراردارد. حیوانات درکنار انسان ها زندگی عادی خود را ادامه می دهند و مردم نیز از تماشای حیات وحش لذت می برنند. درست از میان این پارک خیابان های شهر عبور می کند اما مردم آموخته اند که چگونه حقوق گوزن ها برای عبور از خیابان را رعایت کنند.

30 December 2008

داستان سانسور

صدا و سیما را در عرصه آزاد اندیشی محاکمه کنید.
این جمله را عزت الله ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما در همایش چهره های ماندگار گفته است. درپس این جمله ماجرای شنیدنی سانسور در صدا وسیما نهفته است. ماجرایی که امروز به یک دستگاه خودکار و غیرقابل کنترل تبدیل شده است. دیگر حتی خود مدیران این سازمان بزرگ نیز قادر به مقابله با این دستگاه نابودکننده مستقل نیستند.
تقریبا اکثر بینندگان و شنوندگان صدا وسیما از سیستم سانسور در این سازمان اطلاعی ندارند. این سیستم یک بخش کاملا مجزا است که به نوعی زیر مجموعه حراست صدا وسیما است. این سیستم سانسور "واحد بازبینی پخش " نامیده می شود که موازی واحدهای فنی پخش برنامه، فعالیت می کنند. یعنی اینکه وقتی برنامه ی تلویزیونی آماده می شود، پرسنل بازبینی پخش این برنامه را فریم به فریم نگاه می کنند و در مورد آن نظر می دهند. بازبین های پخش افرادی هستند که باید مورد تایید حراست قراربگیرند. یعنی اینکه یا باید سابقه همکاری با بسیج و ارگانهای مشابه داشته باشند یا اینکه از طرف این افراد معرفی بشوند. متاسفانه بیشتر این افراد از حداقل اطلاعات عمومی برخوردارند. اتفاقا این خصوصیت به آنها کمک می کند که کاملاً بدون تجزیه و تحلیل طبق بخشنامه های بازبینی پخش عمل کنند.
وقتی برنامه ای ضبط می شود باید حداقل 24 ساعت قبل از پخش در اختیار بازبین های پخش قراربگیرد. آنها برنامه را می بینند و درمورد همه چیز آن می توانند ایراد بگیرند. مثلاً گاهی یک یا چند صفحه شامل 18 یا 19 مورد برای یک برنامه سی دقیقه ای اشکال گرفته و برای تهیه کننده ی برنامه ارسال می شود. این اشکالات می تواند درباره ی موسیقی برنامه باشد یا حجاب زنان، افراد شرکت کننده دربرنامه یا کلاً محتوی برنامه. اما اینکه چه مواردی غیرقابل پخش هستند توسط بخشنامه هایی که دائم درحال صدور هستند مشخص می شوند. این موارد گاهی چنان زیاد هستند که تصورش برای بینندگان تلویزیون غیرممکن است. مثلاً برای حجاب کسانی که قرار است تصوریشان پخش شود سختگیری های زیادی می شود. اما این مسئله برای بینندگان عادی شده است. یعنی اینکه اگر شما بخواهید از زنان و دخترانی که درزندگی عادی می بینید تصویر بگیرد تقریباً حجاب 90 درصد آنها غیرقابل قبول است. از بیشتر کسانی هم که جلوی دوربین قرار می گیرند خواسته می شود حجابشان را تغییربدهند و موهای خود را بیشتر بپوشانند. بین بازبین های پخش اصطلاحاً معروف است که یک باریکه مو بیشتر نباید دیده شود. اما همین معیار برای زنان محجبه ی چادری طور دیگری تعریف می شود. حتی دیدن یک تارموی این زنان غیرقابل پخش است!
زمانی بینندگان تلویزیون متوجه این موضوع شدند که دردوره های انتخابات اخیر تصویر زنان با حجاب عادی روزمره که در مجامع عمومی دیده می شوند قابل پخش اعلام شد! این موضوع برای تبلیغات بیشتر و تشویق به حضور تمام اقشار مردم در انتخابات صورت گرفت. بنابراین بینندگان متوجه نمایش زنان با حجاب های متفاوت شدند که برای اولین بار در سیما جمهوری اسلامی پخش می شدند.
اگر از این به بعد به برنامه های تلویزیون توجه کنید متوجه این سختگیری می شوید. جالب است که بسیاری از زنان وقتی برای اولین بار مقابل دوربین قرار می گیرند ازاینکه گفته می شود "ً روسری خود را بازهم جلو بکشید" تعجب می کنند. این تقاضا باید چندین بار تکرار شود تا به حد قانونی برسد!!
درمورد تصویر مردان هم ضوابطی وجود دارد که آنها را غیر قابل پخش می کند. مثلاًٌ نوع پوشش یا مدل مو و ریش!
تصویر مردان با آستین های کوتاه در اغلب شبکه ها، غیر قابل پخش است. وجود هر نوع نوشته ی لاتین روی لباس غیر قابل پخش است. مدل موها باید ساده باشد. ریش هم ضوابطی برای پخش دارد!!
مثلاً ریش هایی که خیلی آراسته باشند در برخی از شبکه ها، قابل پخش نیستند. نمونه این موارد ریش به اصطلاح پروفسوری است که زمانی در شبکه ی خبر غیر قابل پخش بود!!
نمونه ی این سخت گیری ها نیز گفتگوی لوریس چکناواریان موسیقی دان ارمنی ایران است که به علت داشتن کروات در شبکه ی یک سیما غیر قابل پخش اعلام شد.
اما موسیقی هم داستان خود را دارد. همه می دانند که نشان دادن آلات موسیقی در سیمای جمهوری اسلامی ممنوع است ولی کمتر کسی می داند که انتخاب موسیقی برای پخش چه دشواری هایی دارد! به عنوان مثال آهنگ هایی که در آنها صدای ساکسیفون به وضوح شنیده می شود قابل پخش نیستند! یا اینکه معمولا از پخش موسیقی های پرهیجان غربی جلوگیری می شود. آوای زن به هیچ وجه نباید شنیده شود مگر اینکه در میان صدای مردان قرار بگیرد. در روزهای عزا موسیقی سنگین پخش می شود. با توجه به اینکه تعداد روزهای عزاداری در ایران بسیار زیاد است و شامل عزادای برای ائمه و پیامبر، ماه محرم، ایام فاطمیه، ایام ارتحال و البته عزاداری های مختلف برای ملت های مسلمان مختلف می شوند. در این روزها باید موسیقی اصلی فیلم یا برنامه تلویزیونی عوض شود و از موسیقی سنگین استفاده شود. البته برخی روزها مثل تاسوآ و عاشورا طبیعتاً سخت گیری بیشتراست.
پخش موسیقی در شبکه های مختلف و رادیو از ضوابط مختلفی پیروی می کند! مثلا سختگیری برای شبکه ی یک بیشتر از شبکه سه است!! یا اینکه رادیو پیام یا رادیو جوان آزادی بیشتری در پخش موسیقی های متنوع دارند و پخش موسیقی در شبکه ی قرآن کلاً ممنوع است!!
در مورد فیلم ها و سریال های خارجی از خلاقیت های نوینی برای سانسور استفاده می شود!! مثلاً همانطور که می دانید داستان سریال های خارجی در مرحله ترجمه و دوبله به طور کامل عوض می شوند. سریال " سالهای دورازخانه" شاخص این نمونه ها است. گاهی نیز در داستان، روابط افراد عوض می شوند مثلاً به جای دوست دختر، همسر یا خواهر استفاده می شود. برای سانسور لباسهای باز هم از نوعی افکت استفاده می شود که تصویر را زوم می کند؛ بنابراین قسمتی از بدن بازیگر که پوشش نامناسب دارد حذف می شود. این افکت باعث می شود نماهای باز به نماهای بسته تغییر کنند بنابراین کیفیت تصویر نیز تغییر می کند و این موضوع با چشم عادی نیز قابل رویت است.
سانسورهای سیاسی عجیب ترین قسمت ماجرا است. معمولاً در مصاحبه های تلویزیون تهیه کننده مجبور است قسمتهای زیادی از حرفهای مصاحبه شونده را به علت کمبود زمان یا طولانی شدن گفتگو حذف کند. این موضوع درتمام شبکه های تلویزیونی جهان صورت می گیرد. اما گاهی این موضوع مورد سوء استفاده قرار می گیرد. مثلاً در مصاحبه ای از دانشجویی سووال می شود آیا دانشجویان می توانند درفعالیتهای سیاسی کشور حضور پیدا کنند؟ او جواب می دهد: می توانند حضور پیدا کنند اما درکشورما، کسی به آنها این اجازه را نمی دهد!!
چون به تهیه کننده گفته شده است فقط نظرهای موافق قابل پخش هستند و معمولاً نظر موافق کمتر پیدا می شود او مجبور می شود قسمت دوم جواب را حذف کنند و فقط این قسمت را انتخاب کند:
می توانند حضور پیدا کنند!
بنابراین یک اظهار نظر انتقادی به یک نظر کاملاً موافق تبدیل می شود. این سانسور خطرناک باعث شده است عده ی زیادی از مصاحبه با تلویزیون خودداری کنند!
از طرفی تهیه کنندگان برنامه ها نیزدر مصاحبه با افراد عادی سعی می کنند فردی را انتخاب کنند که هم ظاهر قابل پخشی داشته باشد( حجاب و ریش مناسب) و هم حرفهای موافقی بزند یا اینکه بگوید چه چیزی باید بگویم؟
حتی در مورد صحبتهای برخی از مقامات سیاسی کشور که اصطلاحاً چپ گرا هستند این نوع سانسور اعمال شده است. البته باید درنظر داشته باشیم که بسیاری از چهره های اصلاح طلب و چپ گرا سیاسی غیرقابل پخش اعلام شده اند و اصولاً تلویزیون فرصتی به آنها برای حضور درمقابل دوربین نمی دهد!
شاید باور کردنش سخت باشد اما حتی صحبت های امام جمعه های تهران نیز گاهی سانسور می شود! شاهد این نوع سانسورها نیز اعتراض هاشمی رفسنجانی به سانسور صحبت هایش در تلویزیون است.
این سانسورها معولاً تهیه کننده را با دشواری های زیادی روبرو می کند. چون تهیه کننده ی برنامه مجبور است مثلاً موسیقی برنامه ای که کاملا آماده شده است را عوض کند یا قسمتی از صحبت های فردی را در قسمتی از برنامه حذف کند!! این ها یعنی صرف زمان زیاد و مشکلات فراوان.
گاهی این سانسورها چنان زیاد می شود که تهیه کننده برنامه به خودسانسوری متوسل می شود و قبل از اینکه برنامه را به بازبین پخش ارائه بدهد قسمتهای زیادی را سانسور می کند حتی قسمتهایی که شاید از نظر بازبین پخش اشکالی نداشته باشند!!
گاهی نیز مدیرگروه برنامه یا حتی رییس شبکه واسط قرار می گیرند تا از واحد بازبینی پخش درخواست کنند، برخی از سانسورها را نادیده بگیرند و اجازه پخش برنامه را بدهند تا بتواند در زمان تعیین شده پخش شود!
جالب است حتی فیلم یا سریالی پخش می شود و سالها بعد در تکرار همان فیلم یا سریال به علت تغییر بازبین های پخش سانسورهای بیشتری انجام می شود. نمونه ی مشهور آن هم فیلم هامون است که در پخش مجدد سانسورهای بیشتری صورت گرفته بود.
اما سووال این است که در مورد برنامه های زنده چطور سانسور صورت می گیرد؟
برنامه های زنده معمولاً شامل اخبار و مجله های تلویزیونی می شوند. اخبار با ضوابط بسیارخاصی پخش می شود و گروه خبر کاملاً در بخش کنترل شده ای کار می کنند. در خبرها، سانسورهای بسیاری صورت می گیرد که از دیده بینندگان نیز پنهان نیستند. حتی خبرهای علمی نیز سانسور می شوند!! چنانکه در خبرهای علمی صدا وسیما وقتی اکتشاف یا دستاورد علمی عنوان می شود از گفتن واژه دانشمندان آمریکایی خودداری می شود و واژه دانشمندن، استفاده می شود اما مثلاً گفته می شود دانشمندان ژاپنی یا روسی یا چینی . البته این انتخاب بستگی به روابط خارجی جمهوری اسلامی با کشورهای دنیا دارد!!
در مورد سایر برنامه های زنده هم چاره ای اندیشیده شده است، اینکه بیشتر این برنامه ها در ساعات مرده پخش می شوند. یعنی در انتهای شب! مثل برنامه ی نود، دو قدم مانده به صبح، طلوع ماه و...
پخش برنامه ها در ساعات مرده باعث می شود بینندگان کمتری این برنامه ها را ببینند ازجمله طلاب مدارس علمیه، دانشجویان دانشگاه امام صادق و خانواده های مذهبی سخت گیر!!
با وجود این چاره اندیشی، یک نفر از واحد بازبینی پخش به نام ناظر پخش همواره درطول پخش برنامه های زنده در اتاق فرمان حضور دارد تا به محض اینکه احساس خطر کند موضوع گفتگو در برنامه را تغییر دهد؛ نمونه های آن در برنامه دوقدم مانده به صبح بسیار دیده شده است!
برنامه های زنده ای که در ساعات پربیننده مانند "مثلث شیشه ای" یا "به خانه برمی گردیم" پخش می شوند همیشه با مشکلات بسیاری روبرو هستند. چنانکه این مشکلات " مثلث شیشه ای" را به تعطیلی کشاند. گاهی هم مجری انتخاب شده ای مانند فرزاد حسنی تصمیم به شورش می گیرد و الباقی ماجرا...
تقریباً تنها برنامه ای که با کمترین سانسور روبرو بوده است برنامه "نود" است چرا که بینندگان ثابت این برنامه فقط به فوتبال فکر می کنند نه چیز دیگری!!
خلاصه اینکه از نگاه بازبین های پخش صدا وسیما هر برنامه ای می تواند غیر قابل پخش باشد چون هر حرفی یا هر سوژه ای یا هر فردی در ایران می تواند با نوعی تحلیل مخالف نظام و قوانین جمهوری اسلامی تلقی شود!!

23 December 2008

جهت اطلاع

باورتان بشود یا نشود اینجا من خیلی از فرهنگ غربی عقب مانده ام. نه دی ودی جدیدی، نه سریال لاست، نه 24 نه وایر نه ویدئو کلیپ نه فیلم هالیوودی نه موسیقی جدید دانلودی. اینجا برای همه ی اینها باید پول داد. حتی برای تلویزیون نگاه کردن. پس تا می تونید از فرهنگ غربی لذت ببرید هم وطنان عزیز!

17 November 2008

بدون شرح!

12 November 2008

دایی جان ناپلئون 3

تازه چند روزی بود که دیگر خبری از شاهکار آقای کردان در اخبار و سرخط وب لاگ ها و سایت ها دیده نمی شد که ناگهان کمدین های برنامه Have I got news for you? ماجرا را دوباره از سرگرفتند!
Have I got news for you? نام یک برنامه ی کمدی است که خبرهای جالب را دستمایه ی شوخی می کند. این بار مدرک فوق العاده ی آقای کردان ماجرای این برنامه بود. به راحتی می توانید تصور کنید این ماجرا که ذاتاً طنز تلخی است چقدر می تواند دست مایع خوبی باشد برای چنین برنامه ای!
برای دوستانمان خیلی سخت بود که کسی مدرک دانشگاهی جعل کند و اتفاقاً این مدرک از دانشگاه آکسفورد باشد. انگار با ناموس آقایان بازی کرده باشی تا می توانستند با تمام وجود مسخره کردند و خندیدند. از آن خنده هایی که ته اش حرص خاصی به مشام می رسد!
به هرحال طرف، قرار بوده وزیر شود، فکرمی کنید مدرک دانشگاه آزاد اسلامی ابرقو را باید جعل کند؟!؟ نکته ی جالب مطالبی بود که دوستان جاعل( توجه کنید که ما نمی دانیم چه کسی این مدرک را جعل کرده است و یواشکی درمیان مدارک آقای کردان قرار داده است و او، بنده خدا هم ناآگاه از موضوع مدرک را به همه جا ارائه داده است و بعد هم نامردها برایش آبروریزی راه انداخته اند) برگردیم به اصل متن، نکته مطالبی بود که دوستان جاعل پایین مدرک اضافه کرده بودند. مطالبی که به اصطلاح کامنت اساتید درباره ی آقای کردان بود. وقتی این مطالب شگفت انگیز را درباره ی توانایی ها، مقالات و تحقیقات آقای کردان می خواندند یکی از مجری ها اشاره کرد که زیر مدرک چارلز داروین هم چنین چیزی نوشته نشده است!
واقعاً خنده دارد؟!؟
تراژدی بزرگ داستان زمانی آغاز شد که دوستان مجری اشاره کردند که در مدرک مربوطه کلمه ی Entitle با دیکته ی غلط و Intitle نوشته شده است!!!!!!!!!!!!!! عجب جاعلین بی سوادی بوده اند. این آقای کردان کلاً بدشانس هم هست که جاعلین بی سواد به تورش خورده اند.
حالا به نظر شما این برنامه خنده داراست یا گریه دار؟

خب ما هم تا چند روز باید مواظب باشیم اگر در وهمسایه یا بقال وچقال احیاناً از ملیت مان سووال کردند فعلاً بگوییم هندی یا یونانی هستیم. نه فکر می کنم ترک هم بد نباشد البته عرب ها هم زیاد هستند و ضمناًًً.... نه بهتراست بگویم آذربایجان چون کسی نمی شناسد یا اینکه همان هندی .... نمی دانم شاید....

07 November 2008

دایی جان ناپلئون 2

وقتی از خیابان شلوغ آکسفورد وارد خیابان خلوت نیومن می شوید، نمایشگاه لوازم هنری و ابزارفیلمسازی نظرتان را جلب می کند. شرکت های مختلف گرافیکی و فیلمسازی در این خیابان هستند. آن روز من درهمان خیابان بودم و بالاخره پلاک 25 را پیدا کردم. روی زنگ ghost deign را پیدا کردم. درست کنار آن برچسب Breakthrough film نوشته بود. زنگ زدم و وارد شدم. ساختمان قدیمی مثل همه ی ساختمان های انگلیسی، راه پله های باریک با موکت قدیمی. البته ساختمان تازه رنگ شده بود. روی دیوار پوستر انیمیشن Peter and the Wolf را زده بودند. عجیب بود که مثل همه کارتون های والت دیسنی مورد علاقه ی آنها نبود. انیمیشنی کوتاهی که جایزه ی اسکار بهترین انیمیشن کوتاه سال پیش را گرفته بود. چند طبقه که بالا رفتم و درهای زیادی را باز کردم. به اتاق کوچکی رسیدم. چند دختر پشت کامپیوترهایشان مشغول کار بودند. تک نگاهی هم به من نکردند، مثل همه ی انگلیسی ها. معذرت خواهی کردم و نام ایرانی دوستم را گفتم. یکی از آنها با چشمان بهت زده نام دوستم را تکرار کرد و گفت که یک لحظه صبر کنم. همکارش را صدا زد. دختر بلوند چشم آبی که قدش کمی از من بلندتربود! با لبخند خواست که همراهش بروم. در کوچکی را باز کرد و وارد راه پله های باریکی شد! با خودم فکر کردم مرا کجا می برد؟ زیر شیروانی می رویم؟!؟ بالا که رسیدیم چند اتاق کوچک بود که جوانان بسیاری جلوی کامپیوترهایشان مشغول کار بودند. دوستم را پیدا کردم.
ازآن پس بعد از کار شبانه، گاهی به همان اتاق وسطی می آمدم تا قهوه یا چایی بخورم. دو جوان از تیپ بچه های ایران اما با موه های روشن گاهی از اتاقشان بیرون می آمدند. به من لبخند می زدند و با هم چایی یا قهوه می خوردیم. گاهی فکر می کردم این ها هیچ شباهتی به بچه هنری های ما ندارند. نه موی بلندی، نه نگاه های هنری! نه هیچ بحث پیچیده درباره فلسفه و ... فقط یکی از آنها ریش یک خطی زردی وسط چانه اش داشت مثل بچه هنری های خودمان.
آنها صبح ها دیر می آمدند و شب ها تا دیر وقت کار می کردند. درست مثل بچه هنری های خودمان اما سیگار نمی کشیدند!!! یک روزاز دوستم درباره ی آنها پرسیدم. واقعاً در این اتاق کوچک در طبقه ی پنجم با دوتا کامپیوتر اپل اینجا چه کار می کنند؟ این امکانات توی ایران هم قابل توجه نیست چه برسد به لندن. دوستم گفت: مگر پوستر فیلمشان را ندیدی. پایین زدند.
و اینطوری بود که من اولین برنده های جایزه ی اسکار در عمرم را دیدم!

05 November 2008

مرد امیدها؟

در غرب حس و بوی عجیبی است. حسی که مرا یاد ده، دوازده سال پیش می اندازد و گاهی هم ترس تلخی از آینده سرم را پر می کند. اوباما مرد تغییرات، مرد امید ها پیروز شد. همه ی خوشحالی مردم اینجا مرا یاد تمام خوشحالی و امیدهای خودمان می اندازد. جوانان ایرانی که برای آینده، همراه مرد امیدهای خود شدند و همه ی این امیدها فرو ریخت و به تلخ ترین یاس مردم کشورم تبدیل شد. امیدوارم اوباما، مسیر موفق تری از خاتمی ما ایرانیان طی کند.


عکس از سایت بی بی سی فارسی

03 November 2008

دایی جان ناپلئون1

چطور می شه باورکرد. آدم فکر می کنه توی اروپا همه چیز اونیه که توی خواب هم نمی تونست ببینه. البته باید اعتراف کنم همینطور هم هست. چرا که نه؟ روز اول ورودمان به لندن چه چیزی بیشتر از همه جالب بود؟
وقتی می خواستم صورتم رو بشورم. دستم رو بردم طرف شیر آب، یه لحظه فکر کردم این همونیه که توی خواب هم نمی شه دید!! اونجا دوتا شیرآب بود یه شیر آب سرد یه شیر آب گرم!!
وقتی سمت دستشویی بعدی هم رفتم همین ماجرا بود. راستش رو بخواهید در روزهای آینده انگلیسی ها به ما توضیح دادن که مردم لندن عادت داشتند لگن دستشویی رو ببندند و آب گرم و سرد رو بازکن تا توی لگن دستشویی مخلوط بشه و قابل استفاده برای شستشوی صورت یا دست بشه!! توجه کنید همون لگنی که توش فین می کنند...
انگلیسی ها تمام یادگارهای گذشته رو نگه می دارند. حتی اگه احمقانه باشه!!
بعد از اینکه با صحنه ی شیرهای آب سرد و گرم جدا روبرو شدم. یک فکر وحشتناک زد به سرم. سریع رفتم سمت حمام و خیره شدم به دوش!
خدا رو شکر انگلیسی ها همه چیز و از گذشته حفظ نمی کنند.

پانوشت: برای باور بیشتر خوانندگان عکس نبوغ بالای انگلیسی ها در پست بعدی منتشر خواهد شد!

30 October 2008

برای خودم

خیلی مواقع در ایران کوتاه می آمدم. سعی می کردم در برخورد با افراد مسایل را با آرامش حل کنم. همیشه از دعوا و مجادله خودداری می کردم. باید اعتراف کنم بیشتر مواقع هم بازنده بودم و طرف همیشه حس آدم های پیروز را داشت! برایم مهم نبود. چون فکر می کردم کار درست را من انجام داده ام.
اینجا آدم ها همه کوتاه می آیند. تو هیچ وقت بازنده نیستی و البته هیچ وقت هم همان حس برنده بودن واقعی برای انتخاب راه درست را هم نداری!! اینجا اگر کسی کوچکترین تماسی با تو داشته باشد به سرعت معذرت خواهی می کند. قبل از اینکه بتوانی تصمیم بگیری که چطور واکنش نشان بدی!
اما این روزها به یه سووال عجیب فکر می کنم آیا من در ایران اشتباه نمی کردم؟ وقتی آنجا همه یاد گرفته اند حق شان را بگیرند چون کسی حق شان را نخواهد داد، واقعا آیا من اشتباه نمی کردم؟ شاید برای همین است که خیلی ها در ایران قدم به قدم جلو می آمدند و هیچ حقی برای من قائل نمی شدند و شاید برای همین همیشه عقب نشینی می کردم و جایی شروع به دفاع می کردم که دیگر شکست خورده بودم و هیج حقی برای بازپس گیری نداشتم. فکر کنم اگر دوباره به ایران برگردم طور دیگری زندگی خواهم کرد.

24 October 2008

دامنه دشمنان گسترش می یابد

روزنامه مترو یکی از چند روزنامه ی مجانی لندن است که شما می توانید هر روز در اطراف ایستگاه های مترو بدون پرداختن پول آن را دریافت کنید. ( قابل توجه است که در لندن هیچ چیزی را بجز هوا برای تفس، بدون پرداخت پول نمی توانید دریافت کنید. البته در حال تحقیقات هستم که بدانم چه مقدار از مالیات های مردم برای مبارزه با آلودگی هوا صرف می شود!!) به بحث خودمان برمی گردیم. این روزنامه مثل تمام روزنامه های مجانی دیگر بیشتر به شایعات در مورد افراد مشهور، خوانندگان، بازیگران و ورزشکاران علاقه دارند. یعنی به اصطلاح خودمان زرد هستند! گاهی هم خبرهایی از جهان در گوشه وکنار روزنامه پیدا می شود. دو روز پیش در این روزنامه خبری از ایران منتشر شد. خبری با تیتر:
"کبوتر های جاسوس در ایران دستگیرشدند"
این خبر در اینجا بیشتر جنبه شوخی و سرگرمی داشت. برهر حال مردم در متروهای شلوغ و پر سروصدای لندن احتیاج به سرگرمی دارند!!
اما جالب است که منبع خبری آن روزنامه اعتمادملی عنوان شده بود. بعد از خواندن این خبر تلاش زیادی کردم تا اصل خبر را در روزنامه اعتماد ملی پیدا کنم. اما موفق نشدم! در قسمت دیگری از این خبرنوشته شده است که قبلاً نیز 12 سنجاب هنگام جاسوسی در مرزهای ایران توسط نیروهای امنیتی ایران دستگیر شدند.
ظاهراً به کبوترها وسایلی وصل شده است که بتوانند از مرکز هسته ای نظنز جاسوسی کنند!
جاسوسی با حیوانات ایده جالبی به نظر می رسد اما در گذشته طی جنگ جهانی دوم و جنگ سرد از حیوانات برای جاسوسی استفاده شده است. یعنی احتمالاً قبل از اختراع دوربین های دقیق ماهواره ها و گیرنده های صوتی پیشرفته ی هواپیما ها و غیره!!
اگر منبع این خبر واقعاً درست باشد. سووال این است که چرا جمهوری اسلامی از جاسوسی مراکز هسته ای ایران این قدرهراس دارد. مگر کار غیر قانونی در این مراکز انجام می شود!؟ !ضمناً مقامات جمهوری اسلامی بارها تاکید کرده اند که چیزی را از ناظران بین المللی ان تی پی پنهان نکرده اند!
دوم اینکه چرا دشمنان ( آمریکا، انگلیس، آلمان، فرانسه ، غرب ،اسراییل و احتمالاً در آینده روسیه و ....) این مقدار به اطلاعات هسته ای ایران احتیاج دارند. آنها که جمهوری اسلامی را پیشاپیش مجرم می دانند و احتیاجی به ثابت کردن این موضوع ندارند؟
سوم اینکه تا به حال در هیچ دعوایی دیده اید طرفین این قدر از هم بترسند؟!؟

به هرحال توجه داشته باشید که در هر دو خبر عنوان شده است که ماموران امنیتی ایران قبل از هر اقدامی حیوانات جاسوس را دستگیر کردند!!

21 October 2008

تصویرهای نادر سرزمینم

نسیم خنک و ملایمی صورتم را سرد می کند. روی سنگ فرش ها به سمت دریاچه زیبا ی روبرو می روم. چمن زار های سبز و درختانی که نمی دانم چون نوع درختی هستند. گاهی هم سنجاب ها تیلک تیلیک می جهند و چیزهایی را به دندان گرفته و جابجا می کنند. به کنار دریاچه ی کوچک می رسم. نور صبحگاهی خورشید روی دریاچه منعکس می شود. قوی های گنگ از آب خارج شده اند و روی چمن ها نشسته اند. باید مواظب باشی تا کبوترها را له نکنی، چون اصلاً قصد ندارند از جلوی آدم حرکت کنند. غازهای کانادایی هم کم کم از آب بیرون می آیند. غازهایی که فقط در فیلم های مستند دیده بودم و همیشه آرزو داشتم آنها را ازنزدیک ببینم. چنگرهای چاق هنوز در آب هستند. اردک های سرسبز و سر سیاه و حتی اردک بلوطی. باورکردنی نیست. گله ای از غازهای خاکستری به شکل هشت از دو سه متری بالای سرم عبور می کنند ودر سمت دیگر دریاچه می نشینند. قوی گنگ بزرگی روی آب می دود و بعد به آرامی دور دریاچه پرواز می کند. همه ی آن پرنده هایی که در ایران ساعت ها کمین می کردم تا چند ثانیه تصوریشان را بگیرم! همه آلان در چند متری من آزادنه و بدون ترس از انسانها زندگی می کنند. هر روز صبح که برای دویدن بیرون می آیم. تصویرهای نادرسرزمینم را می بینم.

هاید پارک – لندن 20 اکتبر 2008

09 August 2008

رکوئیم برای دوستم